.
تهی
حرف هایی که لازم میدونم بزنم، اما نه هر جا...
در مورد موفق شدن و پیشرفت کردن ...
نه در مورد ازلت نشینی و غمباد ...
نه در مورد اشک و ناله...
نه درمورد خنده های دروغکی...
نه در مورد دیدن یکی از بدترین صحنه هایی که میتونه واسه کسی تو دنیا اتفاق بیفته...
نه در مورد زشتی و پلیدی...
در مورد زیبایی بود...
مثه حرفایی که شنیدم...
مثه چیزایی که ندیدم...
ذهنم خیلی قوی بود و حالا من باید جورشو بکشم...
هرچی که بهش فکرکردم تا ازش فرار کنم به سرم اومد...
خدای بزرگ، کمکم کن تا آسوده در کنار بشم...
دوران چو نقطه(!) کشیدم وسط، ازت میخوام هرچی به صلاح خودته پیش بیاری واسم. خیانت دیدم، چون ازش ترسیدم... پس ببر منو، میخوای ازش بترسم؟
راضی ام به رضای تو. اگر میبینی غر میزنم به حساب ضعفم بذار. به حساب نادونیم...
کمکم کن بتونم دردارو تحمل کنم. کمکم کن اونی باشم که لیاقت داشته باشم اسمتو تو دهنم بیارم. اونی بشم که روم بشه بگم بنده ی توام. خدا، توراهی بذارم که از رفتنش شرمنده ی تو و خلقت نشم. خدایا، نذار فراموشت کنم.
بدی دیدم از بندت، به بزرگیت قسم که داغون شدم... تو که غریبه نیستی، تو که خودت میبینی همه چیرو...تو فقط میدونی که چی شدم، تو فقط میدونی کی بودم...
نمیتونم آرزوی بد کنم واسش. تو خدایی، من بنده.تودانایی، من نادون. تو قادر، من ناتوان... تو صبور، من عجول...
چیزی که دیدم دست من نبود، اتفاقی بود که از طرف ابلیس بود، یا خودت... فقط دیدم، سوختم و خاکستر شدم... بهم صبر بده و توانایی مبارزه با شیطان رو. بهم قدرت بده تا شیاطین رو بشناسم...بهم کمک کن تا اگر میخوام زنده باشم همچنان مرد باشم. نمیدونم چه عاقبتی واسم دیدی. هرچی هست کاش تموم بشه خدا. تنها دلگرمیم تویی، هم صحبتم تویی، کمکم کن...
ببین چقدر تنهام. التماستو میکنم خدا. تورو به آبروی فاطمه قسم میدم نذار اینقدر تو آتیشی که کسی دیگه درست کرده بسوزم. تو که درونمو میبینی خدای عزیزم :((
هر روز تا دم مرگ میرم... هرشب تو قبر میخوابم. خدا! مگه این بنده چقدر توان داره؟
خدا، همه میگن چرا اینطوری شدی؟ چی بگم!؟
خدا جونم نذار فکر کنم توأم نمیخوایم. اگه تو نخوایم من چکار کنم :((
عذاب بده. اگه چیزی هم ازم باقی مونده مال خودته. من هیچوقت مال کسی نشدم. مال خودت موندم و خیانت نکردم خدا. هیچوقت. با چیزی که مال خودته هرکاری که بخوای میتونی بکنی. من خودمو بهت سپردم. اگه رضای تو، تو سوختنمه، بسوزون؛ اگه مونده... بسوزون این جسم ناقص و روح پاره پاره رو.
خدا، کاش آدم وقتی برای بار چندم جونش به لبش میرسه و داره جون میده، به ازرائیل دستور بدی که جونشو از دهنش بیرون بکشه... اینطوری دیگه قلبش نمیسوزه وجاهای دیگش درد نمیگیرن. خدا میشنوی؟
همه ی دنیا با خوبی و بدیش، با لذت و دردش،با زشتی و قشنگیش، هیچه... همش خالیه...خیلی پوچ.
هرکی این بلاگو میخونه : سلام.من محمدم، مهراز یه اسم مستعار بود. این وبلاگم مثل چیزای دیگم میره تو گورستان اینترنت.همه چیز تو اینترنت شروع شد و ظاهراً همین اینترنت شد وسیله ای برای .....
خدانگهدار
الان خونه دائیمم. اومدم تهران تا فردا کنکور ارشد بدم مثلاً... جالبه که دیروز یادم افتاد کنکور دارم![]()
این بنده خدا از وقتی اومدم مخفیانه و طوری که من نفهمم میره تو آشپزخونه و تریاک میکشه.دلم واسش میسوزه![]()
دائیم به تریاک معتاده. یه زن ........ داشت و اون ......... برای اینکه راحت بتونه هر ......... که میخواد بکنه،دائیمو معتاد کرد...
اون خانم بعد ازطلاق گرفتن به دیار باقی شتافت..
بگذریم.مثلاً باید یک ساعت دیگه حرکت کنم و به سمت حوزه آزمون برم
خوابم نمیبره...![]()
فکرای مزخرف تنهام نمیذارن...
حدوداً ۱۸ ساعته که نخوابیدم.تا ساعت ۱۸ امروز(بعد از کنکور) میشه ۳۲ ساعت
تا بخوام بیام خونه هم چند ساعتی طول میکشه...
خدا!
خودت شاهد باش![]()
آزرده ترم گرچه کم آزارترم
بی یار ترم گر چه وفا دار ترم
با هر که وفا و صبر می کردم بیش
سبحان الله به چشم او خوار ترم
![]()
به زودی ظهور میکنم...
این آخرین مطلب وبلاگ دوش آب سرد بود. غمگین یا افسرده نیستم. شاد یا سرخوش نیستم. فقط در نقطه ی آزادی مطلق ایستادم...
ياحق
مثل دفعه پيش ...
تا الآن داشتم با یه نفهم بی شعور سر و کله میزدم تو خواب![]()
بعد از ظهر جمعه بود رفتم مرکز شهر٬ عجله داشتم دوچرخه رو قفل کردم جلو در یه جای تقریباْ دولتی که انگار ۱۰ ساله تعطیله... رفتم کارمو انجام دادم و برگشتم دیدم کلی نظامی جمع شدن اونجا. فهمیدم گند زدم![]()
حالا اونجا چی بوده؟ محل جمع شدن هر چند وقت یه بار سران نظامی برا تصمیم گیری![]()
دوچرخه منم اونجا قفل شده بود این بیچاره هام کاریش نکرده بودن![]()
یه نیم ساعتی بود داشتم رو مخ یارو راه میرفتم که دوچرخمو پس بدن٬ یدفه گوشیم آلارم زد... بیدار شدم![]()
چقدر خوابش واقعی بود!!
خدا کمک کنه هیچوقت تو واقعیت سر و کارم با این قشر نیفته. مگه حرف میفهمید!!!
طرف شبا تنها بوده فیلم ساخته براش![]()
منم می خوام یه فیلم بسازم : "هر لحظه٬ تنهایی..."![]()
بازیگر نقش اول مرد : خودم![]()
کل فیلم خودم میشم دیگه![]()
بابا نشستم به خودم پی ام میدم!!!![]()
فکر نکنم تیمارستانم راه بدن منو. روانیه هزینه بریم![]()
لايك ايت :
صداقت و يكرنگي - ادب - وفاداري - شعور بالا
پرواز - شنا - ورزش هاي رزمي - تنيس - اسب دواني - دوچرخه سواري - اتومبيل راني - موتور سواري - اسكواش - بدمينتون
باقالي پلو با ماهيچه گوسفند - قرمه - قيمه - كوبيده و انواع كباب گوشت قرمز - ميگو سرخ كرده سوخاري - جوجه - نون و ماست - بعضي وقتام پيتزا و ساندويچاي ساده - آبگوشت چرب و چيلي - كله پاچه
گوجه فرنگي - پسته خام تر - خيار - هندونه - كاهو - يونجه
- شبدر
- پرتغال - سيب سبز سفت پر آب
و ترش مزه
موسيقي سنتي و كلاسيك ايراني - هم شخص استاد شجريان، هم صداي استاد - موسيقي برخي ملل
(خوب يوناني يا گريك رو دوست دارم بعد از ايراني - اسپانيايي - شايد موسيقي شرق آسيا رو هم بعد از اون...)
اختراع - عكاسي (مخصوصاً عكاسي از مدلاي مونث![]()
) - جاسوسي![]()
- مديريت در سطح كلان - دوست دارم قاضي هم بشم اما نميشم
بي شك انسان نميتونه عدالت رو برقرار كنه، هيچوقت! - كشاورزي و كلاً كار در ارتباط با طبيعت - كار با كامپيوترم دوست دارم چون تخليم ميكنه، هم منطق داره، هم بهونه نمياره، هم صادقه، مهمتر از همه اينكه بهش نياز دارم و قدرت داره...، از فصل پاييزم خيلي خوشم مياد.
البته علايق من زيادنا![]()
همينارو يادم اومد
.
از چيا بدم مياد :
دروغ، چاپلوسي، دورويي، زرنگ بازي (يكي خودشو به خريت بزنه اما با پنبه سر ببره) - چسي اومدن (ادعاي بيخود) - سوپ از هر نوع! - خوراك : كلاً از غذاهايي كه توشون از انواع سبزيجات پخته استفاده ميشه (مخصوصاً هويج!) بدم مياد - هواي گرم
من هرچی میخوام بگم یادم میره. شانس آوردین![]()
![]()
همیشه دوست داشتم یه میرزا کنار دستم باشه و بنویسه هرچی میگم... اینطوری هم از شر تایپ کردن خلاص میشدم٬ هم همون لحظه مدفوع ذهنم رو خوراک کاغذ و بلاگ و خوانندگان محترمش میکردم...
راستی تا حالا فکر کردین بهش؟![]()
میگن انرژی از بین نمیره؟ خوب فکرم همینه... مثل غذاها که مدفوع میشن و میشن خاک و چرخه طبیعت ادامه پیدا میکنه...
ذهن مام همینطوریه. غذا میخوره و بزرگتر میشه. غذای فاسد بخوره فاسد میشه. اگه یه عمر بهش سوپ بدی دیگه شعورش به ساندویچ گوشت و مغزای نوشین (مدظه العالی) و شیشلیک (سلامم علیه) نمیرسه...
آخرشم میرینه برا این و اون...
که البته مدفوع بعضی از ذهنا ارزش خوراک رو داره ها!!!![]()
دیشب خوراک سوپ داشتیم. منم ازونجایی که بدم میاد نخوردم. همه میگن شام نخورن راحت میخوابن. من نخورم خوابم نمیبره (شام رو عرض کردما!!
) هرچی زور میزنم نمیشه. اینوری خوابیدم٬ اونوری خوابیدم٬ جامو عوض کردم٬ جمع شدم٬ باز شدم
خوابم نبرد که نبرد. فکر کنم دیگه تنهایی خوابم نمیبره![]()
![]()
نه از اون جهت!
از این جهت
که یکی باید برام قصه بگه... آخه منم پیر شدم و برگشتم به دوران کودکی
(گرچه بچه هم که بودم هیچکی برام قصه نگفت
- عقده شده برام٬ همینه که الآن تنهایی خوابم نمیبره![]()
)
شایدم به دلیل مشغله فکری که داره زیر فشارش پرسم میکنه...![]()
خدایی سخته گوشی آدم یه هفته شارژش تموم نشه...
خیلی سخت تر اینه که تنها اس ام اس-آت یا تبلیغاتی باشه٬ یا از طرف ایرانسل...!![]()
سلام گرانقدران...
من اینجا حرفی برای گفتن ندارم.
اینم مخصوص ماه مبارک رمضان٬ ماه مبارک تزویر و دروغ٬ ماه مبارک نذری٬ ماه مبارک بیشتر خوردن و بیشتر دیدن و بیشتر...٬ ماه مبارکی که فقط اسمش مبارک مونده و رسمش شده...
نماز روزه هاتون قبول. دختر بازی و پسر بازیاتون نیز... دروغا و خیانتا هم... گرون فروشی و کسب و کار حلالتونم قبول...
در پوشش دین مبارک چه کارهایی که انجام نمیشه...
هیچ میدونستین تنها اعتبار یه بازاری به اینه که همیشه تو نماز جماعتا حاضر باشه و دستش به کارای خیر باشه؟؟![]()
طرف اگه ۱۰ میلیارد سرمایه داشته باشه به اندازه ی اون نماز روزه ها اعتبار کسب نمیکنه بین حاجیای بازار...![]()
من موندم چرا این جماعت متدین و قطب قدرت مذهبی - سیاسی تو کشور دارن رو خون مردم راه میرن...![]()
جلب : یه پسره داشت به داداش بزرگترش که حدوداْ ۱۸ سالش بود فحش میداد. داداش بزرگه می خواست اینو آروم کنه٬ داد میزد : ****** ــي فحش نده، پدر سگ فحش نده... ![]()
چقدر خاطره زنده میشه تو ذهنم...
چقدر بوها برام خاطره انگیزن... بوی سرما. بوی گرما. بوی هوا. بوی زمین. بوی ساعتا...
اینا همه برام بو دارن(!). بویی که منو به مهمترین اتفاقاتی میبره که تو همچین شرایطی افتاده بودن...
در کمتر از چند ثانیه ساعتها از ذهنم عبور میکنن...
اوضاع برای من خیلی فرق کرده. برای زندگیم!
فکر میکنم این تغییرات بهم میگن چشماتو ببند و منتظر هیچ چیز جدیدی نباش...
همه چی یه روز تموم میشه. برا چی داری تلاش میکنی؟
یه جمله ی فلسفی! میگه : در پس هر تلاش٬ احتمال شکستی هست... برای اینکه شکست نخوری اصلاْ تلاش نکن!!!
شاید یه حیوون آرزو کنه که کاش انسان بود... اما من آرزو دارم که کاش یه کرم ابریشم بودم و زیر شاخه های یه درخت پیله می تنیدم... دوست داشتم همون کرم درون پیله بمونم و هیچوقت از توش بیرون نیام. حد اقل اینطوری تو تنهایی خودم راحت بودم. تازه اون تو موبایلم آنتن نمیداد که ده نفر مزاحمم بشن. منم نمیتونستم مزاحم کسی بشم ![]()
راستی. بالاخره سایت دل آواز جواب داد که فعلاْ اوضاع برگزاری کنسرت استاد شجریان مشخص نیست... مثل اینکه دنبال مجوز هستند...
هوا سفید شده.
باید برم تو خواب گاهم... تو سلول بدون پنجرم... تا نور بهم نتابه...
آخه من پر سیاهیم. نور منو از بین میبره.![]()
اولین مطلبیه که با وضو مینویسم کلاً...
دیدم این نوزدهم رمضونو دیگه باید بگیرم. یعنی خودم حال کردم بگیرم. سر سفره سحر که بودیم یه جک گفتم بابام گفت احیاست. حیا کن...![]()
![]()
گفتم مگه چیه؟ چرا باید ناراحت باشیم؟؟
چون قرآن نازل شده؟
گفت حضرت علی ضربت خورده!!![]()
گفتم مگه حضرت علی رفته جهنم که ما باید ناراحت باشیم؟![]()
گفت نه! چون از بین ما رفته![]()
گفتم ما باید به حال خودمون گریه کنیم...![]()
چیزی نگفت...
قبل از اذون تند تند چای رو خوردن و بابام گفت الآن اذون میدن بجنب!!!!
گفتم خوب مگه چی میشه من وسط اذون چای بخورم؟؟؟
سرش رو تکون داد (یعنی خیلی الاغی...
)
گفتم به نظر شما زمان پیامبر خدا تلوزیون رو آفریده بود
که پایینش زمان دقیق اذون رو بنویسن و همه تو یه زمان بخورن و نخورن؟؟ اصلاْ چه فرقی میکنه!!![]()
گفت زیاد حرف نزن... این برا اینه که نظم داشته باشن آدما...
چی بگم آخه...!!!![]()
آمار بلاگ مارو ببین توروخدا![]()
اونایی که با سرچ اومدن تو این بلاگ ببینین با چه کلماتی مغز اسفنجیشون رو تحریک کردن (خداییش من نمیدونم در مورد گزینه آخر چی بگم...!!!
) :
عبارات جستجو شده در موتورهای جستجو
1 اي خدا تا كي بخوابيم جدا
2 ج.ج.ج.ج
3 حج دانشجویی
4 دوش آب سرد
5 دوش اب سرئ
6 کشت طالبی
قالب بلاگم عوض كردم. اونو امتحاني گذاشته بودم حسش نبود عوضش كنم. ازش خوشم نميومد. اين خوبه سادس. مطلب پست قبلي :
گفتم که زیر بار این کار نمیرم
گرچه منم یه جورایی داشتم وابسته میشدم بهش٬ اما تمومش کردم.
ازش پرسیدم چرا بهم علاقه مند شده...
جواب داد : "وقتی دیدمت حسم نسبت بهت مثل بقیه نبود. برام فرق داشت. نمیدونم چرا. ولی وقتی بیشتر باهات آشنا شدم دیدم خوش ذاتی. مهربونی. آدم سوء استفاده گری نیستی."
از اینجا به بعدش مهم نیست كه چي گفت. اما نخواستم اونم خراب من بشه... نخواستم بدونه که من یه آشغال دور انداختنیم که هرکی تجربش کرد ترجیح داد مثل ته سیگار زیر پا لهش کنه...
تمومش کردم تا بذارم همون دختر پاک و مغرور و دوست داشتنی باقی بمونه... با وجود من نجس نشه.
همین.
يه فنداسيون نگار اضافه كنم : خام حرفاش نشدما! چون همه ي دخترا اين حرفارو رو ميزنن :فرق ميكردي - حسم نسبت بهت يه چيز ديگه بود و ... تازه اين بنده خدا خيلي كمتر از بقيشون دروغ پردازي و تمجيد كرد... به هر حال دخترن ديگه...! نميشه Nتـظار زيادي داشت
.
به قول پرستويي تو كتاب قانون : والــــــــــــــا!!!
اينو اضافه كردم به دليل ابراز توجه وافي كامنت كامليا (خواهر بابك مافي
)
منه خسته!! باز بیدار موندم تا صبح و متوجه گذر زمان نشدم. الآن به ساعت نگاه کردم.![]()
دیروز با یکی از اقوام رفتیم یه جایی به نام چپقلی. چشمه ای با محیطی زیبا که همه میان اونجا برای آب پر از املاح مفید معدنی و خاصیت از بین بردن سنگ کلیه ای که داره. تا ساعت ۱۲ شب اونجا بودیم البته تفریحی رفته بودیم نه درمانی. تو دل کوه ها... فقط ما ۲ خانواده اونجا بودیم. در عوض چه شب قشنگی بود٬ مهتابی... خیلی حال داد. اینقدربالا پایین پریدم که اصلاْ حال تکون خوردن ندارم...
![]()
خندم گرفته به خودم. امشب (همین ۶:۳۰ ساعاتی که گذشت) با دو تا دختر به طور جدی دعوام شد
(تو نت)
دست خودمم نبود. با یکیشون کار به فحاشی کشید. من دارم به طور کامل روانی میشم. با همه دعوام میشه. اصلاْ نمی تونم حرف بزنم. فکر می کنم من درست میگم و پافشاری میکنم رو حرف خودم. آخرشم دعوا میشه. البته اونکه بهش فحش دادم خداییش مشکوک میزد٬ اونم تو این دوره ی زمانی که برای من خیلی خاصه (فکر و ذهنم با کلاسه
)....
همه چیز منو میدونست!!! چیزایی که دوستام نمیدونن... چند روزی بود که با بهانه ی ساخت ماکت پی ام میداد که تورو خدا من ماکت می خوام کمک کنین٬ هزینشو هرچی بشه پرداخت میکنم... گفتم باشه. من عاشق پولم. بگو چی میخوای...؟ گفت شما کدوم شهرین؟ میخوام بیام پیشتون مراحل ساختش رو ببینم. گفتم من آموزش نمیدم که! جا ندارم که شما بیای... خلاصه اصرار میکرد... طولانیش نکنم. حرفای بو داری میزد...
وقتی اینطوری شد منم به خودم و چند تن از دوستان شفیق گفتم که باید بفهمم این یارو کیه و چی می خواد. به همین دلیل باهاش حرف زدم تا مثلا بهش نزدیک بشم و بفهمم کیه.
البته خودش خیلی پاپیچ میشدا
.
چند شب میومد پی ام میداد که مثلا به این بهونه "به خاطر شما اومدم گفتم شاید آنلاین باشین". هرچی بیشتر حرف میزد بیشتر فکر میکردم که مشکوکه. سوالای مشکوکی می پرسید.
-شما نامزد دارین؟ شما چرا تنهایین؟ ...
بهش گفتم من اصلاْ نمیدونم واقعاْ تو همونی هستی که میگی یا نه! من نمیدونم تو واقعاْ این اطلاعات رو برای چی میخوای!!! من که میخوام برات ماکت بسازم!! این چیزا اصلاْ به تو ربطی نداره!! با این همه هر لحظه نسبت به لحظه پیش بیشتر سعی میکردم خودم رو کنترل کنم تا به همه چیز گند نزنم و بفهمم کیه...
خیلی جالب بود که چند تا از حرفایی که میزد در مورد اطلاعات خصوصی من بود که کمتر کسی ازشون خبر داره! اما اونایی که خبر دارن به هیچ عنوان در این قضیه شریک نبودن. انگار دختره غیب میگفت!
به همین دلیل بیشتر مسر شدم تا هویتشو کشف کنم. آخرش گفتم شماره دانشجویی و رمز دانشگات رو بده تا ببینم راست میگی یا دروغ
. وقتی اینو گفتم داغ کرد و چرت و پرت گفت
(البته خیلی خیلی محترمانه صحبت میکرد کلاْ. با ادب بود ظاهراْ).
گفت : چرا مشکوکی بهم - این توهین به منه که این حرف رو میزنی... من اینکارو نمیکنم.
منم عصبانی شدم و بهش چیزای بدی گفتم بعدشم خداحافظی کردیم و گفت برام متاسفه![]()
نمیدونم چرا همه برام اینقدر تاسف می خورن...!
(از راست به چپ شکلکهارو دنبال کنید: ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)
به احتمال ۱۰۰ درصد(
) شخصیتش جعلی بود و نمیخواست لو بره
. تنها کاری هم که میتونست بکنه همین بود که خودش رو برنده جلوه بده در انتهای این بازی. احتمال اینم هست که حقیقت رو گفته باشه و هر چیزی در مورد من گفته فقط بر اساس غیب گویی یا اتفاق بوده باشه...
البته دیگه اصلاْ اهمیتی نداره - چون ایگنور شده...
میرم بخوابم. هوا سفید شده...
این چیزیه که این روزا زیاد به خودم تذکر میدم که یه وقت فراموش نکنم... یکی از دخترای تقریباْ همکلاسی داره ابراز علاقه میکنه. از اونجایی که از اون دختر منطقیای شدیده٬ تعجب میکنم چرا داره همچین رفتارایی میکنه. آدمی که به گفته ی خودش هیچوقت نه دوست داشته کسی رو وارد محدوده قرمزش کنه٬ و نه وارد محدوده کسی شده... اینو میشه از رفتار٬ چهره ی معصوم و نوع نگاهش فهمید...
در هر صورت من عاشق نمیشم![]()
دخترا خودشون میان جلو - ابراز علاقه میکنن - رابطه ایجاد میشه - وقتی بهشون ابراز علاقه میکنی روشون زیاد میشه - زیادتر - زیادتر - تو این مرحله دو طرف همدیگرو دوست دارن - اما از اینجا به بعد دختر شروع میکنه به پررویی - پسر احساسی شده و دختر منطقی..! - از اینجا به بعد رفتار پسر مهمه... : یا به حماقت خودش ادامه میده - یا ادامه نمیده.
اگر ادامه بده که دختره پررو تر از قبل میشه. فکر میکنه واقعاْ یه گــلــی هست. اما باید بهش فهموند که هیچ گــلــی نیست. و اینجاست که باید به حماقت پایان داد
.
در کل به این دلایل تمام سعیمو میکنم که در برابر حرفاش نرم نشم و خریتم رو بار دیگه اثبات نکنم![]()
![]()
خداییش مقاومت برای منه الاغ خیلی سخته![]()
|
چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست! |
سخن شناس نِئی؛ جانِ من، خطا اینجاست | |
|
سرم به دنیی و عُقبیٰ فرو نمیآید |
تبارک الله از این فتنهها که در سر ماست | |
|
در اندرونِ منِ خستهدل ندانم کیست |
که من خموشم و او در فَغان و در غوغاست | |
|
دلم ز پرده برون شد، کجایی ای مطرب؟ |
بنال، هان! که از این پرده کار ما به نواست | |
|
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود |
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست | |
|
نخفتهام ز خیالی که میپزد دل من |
خمار صدشبه دارم، شرابخانه کجاست؟ | |
|
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم |
گَرَم به باده بشویید حق به دست شماست | |
|
از آن به دیر مُغانم عزیز میدارند |
که آتشی که نمیرد همیشه در دلِ ماست | |
|
چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب؟ |
که رفت عمر و هنوزم دِماغ پر زِ هواست | |
|
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند |
فضای سینهی حافظ هنوز پر ز صَداست |
با تقديم تشكر از دوستان معدود محترمي كه نظر داده بودن براي پست "حرفه ای"، گفته بودم اگه حسش بياد مينويسم. اين پست جايگزين اون پست شد
. نظرات باقي موندن(فقط جهت حفظ حرمت!)
قبل از هرچیز اینو بگم. اگه کسی از کنسرت مهرماه امسال استاد شجریان (داخل کشور) خبری داره حتماْ منم در جریان بذاره!
بعدشم بگم روزه بدون افطار که اسمش روزه نیست!!!
افطارم بدون ربنای استاد شجریان که افطار نیست!!!
اصلاْ ربنای استاد نباشه ماه رمضون ماه رمضون میشه؟؟؟![]()
از نظر من جواب این سوال منفیه...
میگم این جام رمضان عجب چیز جالبیه!!!![]()
بهتره اسمشو بذارن جام خودکشی. البته تجربش رو دارم که میگما! اون وقتا که جوون بودم و ورزش میکردم٬ ماه رمضون تیم میدادیم و جوگیر اوضاع حاکم بودیم...![]()
روزه دار!!! میرفتیم تو سالن و مثلاْ تمرین میکردیم... به خر گفته بودیم زکی... بعدشم که مسابقات بود. افطار و بعد از افتار میرفتیم مسابقه...
این همه ماه تو سال به طور عادی زندگی میکنن٬ میذارن وقتی رمضون میشه مسابقات میذارن. اسمشم گذاشتن جام رمضان...
خدایا٬ شفایشان آرزوست...
اصلاْ دوست ندارم حرف سیاسی بزنم یا دخالت کنم تو کاری که توش تخصص ندارم. مشکل ما ایرانیا اینه که شعور سیاسی نداریم. فرتی خودمونو دخالت میدیم تو این مسائل (خددم رو عرض می کنم
). اما خدا وکیلی اینقدر سیاست ایران بچه بازی شده که آدمو مجبور می کنن سکوتش رو بشکنه!
چند وقت پیش گیر داده بودن٬ هم اینوریا٬ هم اونوریا... اونا می گفتن ایران با تحریمای جدید خیلی باید به مردمش فشار بیاره و هزینه هاش زیاد میشه. اینا می گفتن اصلاْ جایی ما رو تحریم نکرده! همه چی مثل قبله. تازه تو نمایشگاه ساختمان بیشتر از همیشه شرکت های اروپایی استقبال کردن...! حتی تو اخبار ایران تصاویری از ماشین آلات ساختمانی کات (کاترپیلار امریکا - برترین تولید کننده این تجهیزات در جهان) رو هم نشون میداد که تو نمایشگاه به فروش میره!!! وقتی از افرادی که رفتن نمایشگاه پرسیدم٬ گفتن شرکت اروپایی مطرحی نبوده. اکثراْ مال ترکیه بودن... بگذریم!
امشب اخبار ایران می گفت با وجود تحریم های بسیار وسیع(!!!) ایران تونسته تا مرز راه اندازی نیروگاه بوشهر پیش بره...![]()
آخه خدا خیرتون ..ده. اونایی که این خبرها رو تنظیم میکنید٬ یکم!٬ فقط یکم این احتمال رو بدین که این مردم شعور هم دارن!!! خبراتون زیادی ضد و نقیض شده.
کلاْ این صدا و سیما همش شده فیلم. اخبارش هم فیلمه...اونم چی٬ طنز تخیلی!
اینم بدونین اخبار اونوریام خیلی حقیقت محض نیست. اونا به طبل خودشون میکوبن٬ اینا به سنج خودشون میزنن... هر کدوم پی منافع خودشونن. هیچ کسی به فکر مردم بیچاره که این وسط بازیچه شدن نیست...![]()
بخش آخر در مورد فیس بوک : مثل اکثر سایتا تو ایران نمیشه مثل آدمیزاد ازش استفاده کرد. باید قاچاقی بری. مطمئن باشید هیچکی دلش برا کسی نسوخته این همه زحمت بکشه اونم مجانی! به نظرم یه کاسه ای زیر قابلمشون هست. فروش اطلاعات به طور غیر مستقیم میتونه خیلی از هزینه های فیس بوک رو جبران کنه!
نه اینکه حتماْ بخواد ایمیلتون رو بفروشه. اما میتونه برای استفاده از برنامه ریزی های شرکت های بازاریابی یا جاهای مشابه از اطلاعات کاربرا (مثل علاقه مندیاشون و ...) استفاده کنه. البته این مسئله شاید خیلی هم بد نباشه. ارائه خدمات در قبال پر کردن چند تا فرم..! شایدم اینا همه چرندیات حاصل از بدبینی های همیشگش من باشه و بس![]()
يه چيز جالب به ذهن فلج كثافتم رسيد : بازگشت![]()
آقاي .............. از سفر قزوين باز گشت...
خانم ............... ٬ باز گشتن شما را از..... تبريك عرض مينماييم![]()
به همين دليل ترجيح ميدم اينطوري شروع كنم :
من اومدم![]()
به اینترنت دسترسی نداشتم. اوه اوه اوه
چشمتون روز بد نبینه! این روزا چه چیزایی که ندیدم ![]()
از خدا تشکر میکنم که کمکم کرد تا از راه کج خودم منحرف نشم... راه من هرچقدر هم که کج باشه مال خودمه.
این جوّ چیه که اینقدر منو بد میگیره!!! مطمئنم اگه یه هفته پیش کفترا زندگی کنم به طور کامل پرواز کردنم یاد میگیرم![]()
اوضاع مملکت تاسف باره... فقط همینو میتونم بگم... همه به هم نارو میزنن...
همه!!! کوچیک و بزرگ - زن و مرد... (من دو جنسیارو ندیدم٬ حتماْ اونا هم میزنن
)
یه توصیه ی دوستانه :
تو این محیط فاسد هر الاغی (از جمله افراد کج شعوری مثل بنده) که اقصاد (جمع مذکر مفتول غایب بالفعل مضارب کلمه ی مقصود) غیر پلید داشته باشن٬ سرشون کلاه میره تا کجا...!
اگه مثل آدمیزاد با خیلیا رفتار کنید٬ طرف بدتر از حیوون باهاتون رفتار خواهد کرد. ریشه یابی این مشکل نمیدونم از کجاست. باید متخصصین کشاورزی ریشه رو پیدا کنن
کم بودن جنبه و گنجایش طرف - تربیت غلط و عقده ای بودن اکثر آدمکای موجود میتونه دلیل عمده این مشکلات باشه. من اینو تازه فهمیدم...
نباید به کسی رحم کنی. حتی به کسی که دوستش داری. اگه اینکارو کنی همون آدم با رفتار خودت اینقدر قدرت میگیره که لهت کنه.
هر کیو که دیدم عوضی تره انگاه یه جورایی اوضاعش بهتره... امروز اولین تصمیم رو گرفتم که عوضی بشم مثل خیلیا... اما نتونستم
به همین دلیل از خدا تشکر کردم... درسته اينطوري خيلي سخته. خيلي حرفا ميشنوم كه ترغيبم مي كنه برا عوض شدن... خيلي رفتارا رو ميبينم كه اذيتم ميكنه... اما خوبيه عوضي نبودن اينه كه آدم ته همه چيز خوشحاله... كاش ته دنيا هم خوشحال باشم![]()
![]()
چون پست قبلی در مورد آشپزی بود اینم بگم
. امروز وقتی ميومدم خونه از سر كوچه بوي قرمه سبزي رو حس ميكردم كه دست و پام شل شد
بدون مبالغه ميگم : از سر كوچه...! البته اين مسئله به مشام فوق قوي منم برميگرده ها
هيچي ديگه. با هزار آرزو اومدم نزديك خونه شدم و ديدم كه بله...! اميدم نا اميد نشده![]()
جاتون خالي. الآن شام خورديم. اينقدر خوردم كه فكر كنم خونم سبز بشه خودمم سبز بشم...
خوبيه نوشته هاي من اينه كه مثل ترشياي مامانبزرگمه... از هر چيزي كه فكرشو كنيد پيدا ميشه تو اين موضوعات...
ته نوشت : يكي از دوستام بهم ميگفت حاشيه...![]()
راستش گرسنگی فشار آورد٬ منم که ...
چشم اونی که نمیتونه ببینه من تنهایی میتونم راحت باشم دربیاد
دیشب یه غذای سالم درست کردم که حتی یه قطره روغن هم نداشت... سوسیس!
شام پختم در حد سرآشپز. مدرک تهیه کردم
اینم اسکش :
(لينك از كار افتاده بود - تصحيح شد)
به تنوع شدید غذایی اعتقاد دارم. پریشب یه غذای کاملاْ متفاوت دیگه درست کرده بودم که پیچیدگیش بیشتر بود...
سوسیس + تخم مرغ + نمک
(این غذا تهیه کردنش خیلی سخته و توصیه میکنم که مبتدی ها سراغش نرن
)
کلاْ تو پخت غذاهای سالم استادم من![]()
برم بخوابم دیگه. هوا سفید شد...
حوصلم سر رفته![]()
فکر کنم ۱-۲ روزی دیگه هم این تنهایی ادامه داشته باشه. ظرفای نشسته زیاد شدن و منم بی حوصله تر از قبل... ترجیح میدم چیزی برای شام و ناهار نخورم. اینطوری هم مجبور نیستم ظرف بشورم٬ هم این شکم مزخرف کوچیکتر میشه. البته این دلیل دوم بی اساسه٬ چون وقتی که غذاهای مامانم رو میبینم نمیتونم جلو خودمو بگیرم و از این موضوع اصلاْ ناراحت نیستم![]()
به نظرم آدم باید هر غلطی که دوست داره انجام بده. هرچی دلش خواست بخوره یا برعکس٬ نخوره. اینطوری اگر شکمش قیافش رو بدتر از چیزی که هست نشون بده یا مشکلی پیش بیاد دیگه اون آدم ناراحت نیست و تاسف نمیخوره. چون کاری که می خواسته کرده و هر عملی یه عکس العملی داره...![]()
تنها بودن رو با همه ی مشکلاتش ترجیح میدم به نبودن...
باید یه غار خوب پیدا کنم برای ادامه ی زندگیم. از کنار دیگران بودن لذتی نمی برم (البته نه هرکس...!). اما دوستامم نهایتاْ میتونم برای ۲-۳ ساعت تحمل کنم. تازه تعداد این افراد خیلی نیست. فکر که میکنم میبینم بیشتر از ۳ نفر نمیشن... بعد از این زمان ازشون خسته میشم و یا بعضی اوقات ازشون زده میشم. شاید چون خیلی ریز بینیای پوچ میکنم... رو رفتارا... رو حرف زدنا... رو حرکات...
و این موضوع باعث شده که تنها بمونم. که البته شکایتی هم ندارم
چون به قانون عمل و عکس العمل اعتقاد دارم. برعکس افراد امیدوار و خوش بینی که به قول خودشون نیمه ی پر لیوان رو میبینن٬ عادت دارم چیزی که وجود داره رو ببینم. نه کم و نه زیاد...
بالاجبار اومدم زندگی کنم. نه من تنها٬ فکر نمی کنم هیچکدوم از آدما خودشون اعلام آمادگی کرده باشن برای اومدن اینور... اگر انتخاب با من بود دوست داشتم تو کشور دیگه ای به دنیا بیام و حبسم رو بگذرونم. سوئیس٬ دانمارک٬ اتریش و یکمی هم فنلاند رو دوست دارم براي اقامت. تو قاره های دیگه هم از کانادا و کره جنوبی هم بدم نمیاد![]()
چند وقتیه به ذهن کثیفم فکرایی خطور کرده برای رفتن از ایران. اینجا که همش شده توهین مستقیم و غیر مستقیم به مردم. من یه نفر وابستگی خاصی ندارم جز اینکه ایران وطنمه و خاکش توتیای چشمم... از راه درست و حسابی که نمی تونم برم. چون نه مخترع بزرگیم نه مکتشف مطرحیم. حتی کوچیکشم نیستم. البته این به این معنی نیست که نمیتونم باشم. از راه سرمایه گذاری هم نمیتونم برم. سیاسی هم که نیستم. به این دلایل که ذکر کردم برا کشورای دیگه هیچ جذابیتی نداره که منو به عنوان شهروندشون قبول کنن. تو کشور خودمم که مثل بقیه مردمش حق و حقوقی ندارم و این اینجا طبیعیه!! تنها راهی که جز رفتن قاچاقی میمونه چیه؟؟
آها![]()
![]()
اینه که با یکی از دختر خانومای یکی از کشورایی که گفتم ازدواج کنم ایشالا![]()
![]()
![]()
خوب اینم چند نوع داره. یا سوری یا واقعی یا زوری![]()
زوری که نمیشه. سوری میمونه و واقعی. از واقعیش اصلاْ خوشم نمیاد. تو این مرحله تنها چیزی که از معادلات بالا بدست میاد ازدواج سوری با یه دختر خانم محترمه ی مکرمه ی ویرجین اهل یکدوم اون کشوراست... اونم پول می خواد... تازه باید آدمشم مطمئن باشه که زیرش نزنه بیرونم کنن
همینطوریشم با ایرانیایی که قانونی رفتن برخورد خوبی ندارن...
یاد افغانیا افتادم... اونا که مثل ما نفت و گاز ندارن٬ دو تا دریا ندارن٬ این همه نعمت ندارن! کار ایرانی به کجا کشیده که با این همه سرمایه ی خدادادی اینقدر دچار فقرش(فرهنگی - مادی - اخلاقی) کنن که همچین فکرای آشغالی به ذهنش برسه![]()
البته خدا رو شکر همینشم بهم رسید... اگر تو پاکستان یا هائیتی به دنیا میومدم چی!!!
ناشكر نيستم... غلط بکنم بخوام حرفی بزنم خدا!! ![]()
با اینکه میدونم کار درستی نیست اما برا خلاص شدن از دست این همه خفقان شدیداْ دنبال انجامش هستم. کوروش مگه این خاک از تن تو و امثال تو جون نگرفته؟ مگه اینجا سرزمین تو نبوده؟؟؟؟؟ تو که با همه مهربون بودی چرا باید همچین بلاهایی سر نسلت بیاد؟
آهان! از آسمون ندا اومد که چون خودشون خواستن... خود خدا هم گفته : « ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم » (رعد/ 11 ) يعني خداوند آنچه را به هر قومي مربوط است تغيير نمي دهد تا زماني كه خود آنان آن را تغيير دهند. من نمیدونم مملکت ما استثنا است از این آیه یا اینکه ما نمیخوایم و فقط حرف میزنیم...![]()
جان هیچ و جسد هیچ و نفس هیچ و بقا هیچ
ای هستی تو ننگ عدم تا به کجا هیچ
سلاااام
من زبل خان شكارچي هستم. قابل اعتماد، منحصر به فرد. همه زبل خان رو ميشناسن. هميشه پر هيجان، بدون آرام و قرار...
زبل خان اينجا، زبل خان اونجا، زبل خان همه جا!
زبل خان فقط كافيه دستشو دراز كنه تا يه حيوون وحشي رو بگيره...
اين تيتراژ رو يادتون هست؟
مال كارتون زبل خان بود.
هييييييييييييييييييييييييي جووني كجايي كه يادت بخير...
از خاطرات شيرين و شور اون دوران كه بگذريم، سيستم فيل طرين گ ايران هم زبل خاني شده براي خودش.
..... اينجا - ..... اونجا - ... همه جا!!!
بابا دست از سرمون بردارين شما رو به خدا...
خودتون نشستين پشت سيستمايي كه به جاي يه سيم دو رشته ايه زپرتي با كابل وصل ميشه به شاهراه دهات جهاني اينترنت...
حالا نوبت به ما كه رسيد آسمون گوزيد؟؟؟
شماها چون نماينده ي خدا روي كره ي زمين هستين و ما جهنميان و مفسدين في الارض، حق انجام هركاري رو دارين؟؟
اصلاً اين كه دسترسي ها رو محدود كنين يعني چي؟
اين يعني ما استفاده كننده ها شعور نداريم كه براي خودمون تصميم بگيريم و شماها خودتون رو چوپونايي ميبينين كه نبايد بذارين ما هرجا بريم...
گوسفند پدرتونه، مادرتونه.
هركي دستور ميده محدود كنين اون گوسفنده. نه بابا. خداوكيلي صد رحمت به گوسفند...
فكر كردين اينطوري ميشه مملكت رو نگه داشت؟
با كشيدن حصار دور همه؟؟؟
غافل از اينكه خودتون يه روزي پشيمون ميشين از اين رفتاراي زشتتون. شايد يكي از خود شما يه روزي همه ي اسرارو بر ملا كنه...
چند ماهي هست كه اين جمله رو از بقال و تاكسي دار و پا روضه اي گرفته تا شهردار و مسئول كارگاه ميشنوم كه ميگن:
ظلم پايدار نمي مونه...
البته از اين بگذريم كه تا حالا كه خلاف اين جمله ثابت شده...!
فقط اميدوارم پايداريش به اندازه ي عمر دوره ي جووني من نباشه...!
- پسر یك شیخ عرب برای تحصیل به آلمان رفت. یك ماه بعد نامه ای به این مضمون برای پدرش فرستاد:
«برلین فوقالعاده است، مردمش خوب هستند و من واقعا اینجا را دوست دارم، ولی یك مقدار احساس شرم میكنم كه با مرسدس طلاییم به مدرسه بروم در حالی كه تمام دبیرانم با ترن جابجا میشوند.»
- مدتی بعد نامهای به این شرح همراه با یك چك یك میلیون دلاری از پدرش برایش رسید:
«بیش از این ما را خجالت نده، تو هم برو و برای خودت یك ترن بگیر!»
جايگاه اصلي مطلب : http://bestideas.blogfa.com/post-287.aspx
اگه ايراني بودن باباهه مي گفت بنز رو پس بفرست تو هم با اونا برو...
سري دوم شان د شيپ. خيلي باحاله. خوابم مياد اما دوست دارم بيدار بمونم مثل هرشب... لواشك ميك ميزنم و از ترشيش چشامو ريز كردم...
من نميدونم اين توله گوسفنده چرا اصلاً بزرگ نميشه.

اينم يه خبر نه چنداد جديد اما خوب براي طرفداران عزيز و بي شخصيت ازدواج موقت :
(كه البته بر خلاف تصور عموم فقط مردها طرفدار اين كار نيستند، دخترهاي بسياري...! از اين نوع مزدوج شدن به مراد دل و جاهاي ديگه خودشون ميرسند...)
پیشنهاد نمایندگان مجلس: آموزش ازدواج موقت از کودکی و افزودن یک برگ به شناسنامه برای صیغه!
MEHRAZ : midoonam, emrooz ........ o oon arabe ......... ham oomadan oonja
MEHRAZ : sare ghaziyeye hariri moshkel dare ba .........
MEHRAZ : ke albate dige hal shode hatman
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
MEHRAZ : ina araba kari nemikonan ke be zarareshoon bashe
MEHRAZ : mokheshoon kar mikone
MEHRAZ : hava hamo daran
MEHRAZ : mese ma irania taktaz nistan
MEHRAZ : be in dalil ghodrat daran
MEHRAZ : fekresho kon iran o afghanestan o keshvaraye shomale iran o keshvaraye hashie khalije fars ke ghablan male iran boodan age baham motahed beshan
MEHRAZ : mitoonan kheyli kara bokonan
MEHRAZ : ama ma hata too khode keshvaram moshkel darim
MEHRAZ : emperatoorie irane ghadim shekl begire...
MEHRAZ : che azemati:)
.
.
.
MEHRAZ : ........... empror mishe:))
MEHRAZ : bazia migan pish binie gharb bara hamchin chizie
MEHRAZ : be in dalil kheyli jeloye irano migiran
.
.
.
.
.
.
.
.
.
MEHRAZ : are
MEHRAZ : hatman mishe b-)
.
.
MEHRAZ : roo in mozoo shak nakon!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
MEHRAZ : ba in eghtesade pooya
MEHRAZ : ba in ghodrati ke too mantaghe dare
MEHRAZ : :d
MEHRAZ : fek kardi kam alakie??
MEHRAZ : mane javoon o hezaran hezar amsale man,az bikari darim mipoosim
MEHRAZ : bayad biaym yejori khodemoono mashghool konim
MEHRAZ : yeki ba mavad
MEHRAZ : yeki va khordaniash
MEHRAZ : yeki ba keshidaniash
MEHRAZ : yeki ba tazrighesh
MEHRAZ : yeki ba kesafatkari
MEHRAZ : yeki ba internet
MEHRAZ : yeki ba kooft
MEHRAZ : yeki ba har chizi
MEHRAZ : ye seriam ke taghat nemiaran khodeshoono khalas mikonan...
MEHRAZ : man eteghad nadaram ke kar nist
MEHRAZ : arzesh az beyn rafte.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
MEHRAZ : ghodrat ro britania dare.
.
.
.
MEHRAZ : ino hichvaght faramoosh nakon
MEHRAZ : ma mese gladiatorim barashoon
MEHRAZ : man bahsi dar morede shakhs nadaram
MEHRAZ : too iran nisty bebini cheghadr dare be shoore mardom tohin mishe
MEHRAZ : ma azadi nakhastim!!
MEHRAZ : hade aghal mese zendani bahamoon raftar nashe
MEHRAZ : kheyli masael hast ke bayad bashi o tajrobe koni ta dardet begire
MEHRAZ : yeki az dalayeli ke mikham beram az ir be hamin khatere
MEHRAZ : hazeram beram afghanestan,ama modati az in sharayet door bashasm
.
.
.
MEHRAZ : midoonam
MEHRAZ : alan nemitooni dark koni vaghti ke mikhay ye kare dorost anjam bedi,az rahe eslam bian joloto begiran o tojihet konan cheghadr behet feshar miad
MEHRAZ : moshkele mamlekate ma ine
MEHRAZ : sooe estefade az ehsasat o bavaraye mardom dar jahate toseeye faaliataye makhfi o ashkare olat o dolatmardan
MEHRAZ : inja be esme eslam sangsar mikonan, adam mikoshan
MEHRAZ : be esme eslam fahsha rah mindazan
MEHRAZ : be esme eslam pool migiran
MEHRAZ : ama be esme eslam dorost nemikonan
MEHRAZ : be esme eslam komak nemikonan
MEHRAZ : hame chiz siasi shode
MEHRAZ : shayad hamin goftegooye chatie ma alan too ye system dare sabt mishe
MEHRAZ : chon az vazhehaee estefade kardim ke oona roosh fucous mikonan
.
.
MEHRAZ : robota
MEHRAZ : az che nazar?
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
MEHRAZ : bayadam bashe!
MEHRAZ : mage in melat kam shahid dadan barash!!!
MEHRAZ : gheyr az in bashe ke dige vaveyla...!
MEHRAZ : to migi oonja kharj ziade.
MEHRAZ : mikhay barat begam koja kharj ziade???
MEHRAZ : bashgahe dolati mahi 40000 toman
MEHRAZ : hazineye daneshgah termi 1000000 toman
MEHRAZ : hazinehaye raft o amad be shahre mahale tahsil mahi 80000 toman
MEHRAZ : khorak mahi 150000 toman
MEHRAZ : hazinehaye tahsili (ketab o lavazeme maket o ...) miangin mahi 20000 toman
MEHRAZ : inaro jam kon,kharjaye dige be darak
MEHRAZ : mishe kharje yeki mese man...
MEHRAZ : mitooni inaro dark koni?????
MEHRAZ : mitooni dark koni mamlekati ke shoar midan be khorde mardom o azashoon bigari mikeshan chejoor jaeye???
MEHRAZ : na!
MEHRAZ : namitooni ke in harfo mizani.
MEHRAZ : inja mardom daran taavaan midan
MEHRAZ : inja irane
MEHRAZ : yani jaee ke rooz be rooz pooldara pooldartar mishan
MEHRAZ : faghira hamoontori mimoonan
MEHRAZ : va gheshre motevaset be faghr nazdiktar mishe.
MEHRAZ : inaro dark kon,bad az in oza defa kon
MEHRAZ : vamaye soori,
MEHRAZ : kharidaye soori
.
.
.
.
MEHRAZ : tamame amara dorooghan!
MEHRAZ : ok
MEHRAZ : kholase begam,oza oontor nist ke neshoon dade mishe, albate baraye bazi aghshar ke eshare kardam oza rooz be rooz behtar mishe...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
MEHRAZ : man az kasi defa nemikonam
MEHRAZ : be kasiam gharaz varzi nemikonam
MEHRAZ : bikhial baba
MEHRAZ : begzarim;)