چقدر من هوسبازم...!
نميگم چي شده. عمرا اگه بگم!
حالا چون خيلي اصرار ميكني يه ذرشو ميگم.
اما به هيچ عنوان نپرس چه اتفاقي افتاد...
چقدر لذت داشت...
گرم، نرم، لطيف...
همممممممممم![]()
صداي شرشر آب كه از دوش حموم ميريخت...![]()
اون نگاه معصوم اما پر از شيطنت...
اون صداي بلند برآمده از لذتش...
چيزايي كه ميگفت...![]()
خيلي خوب بود.![]()
![]()
همه چيز عالي بود. همه چيز...
تو اوج لذت بودم كه ديريريري، ديريريري، ديريريري![]()
اه. لعنت به تلفن. لعنت![]()
![]()
![]()
مجبورم كه بگم ديگه...
ديشب يه خواب خوب ديدم. يه خواب كه هم پر از احساس بود، هم پر از حرارت...![]()
مدتها بود كه آرزوي ديدن همچين خوابي رو ميكردم!![]()
چقدر من هوسبازم...! ![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۳۱ ب.ظ توسط مهراز
|
.